انتظار...
جمعه ها ازپی هم می آیندو می روند ومن همچنان درلحظه های سخت و کُشنده انتظارم تا توبیائی.
من طعم جمعه ها را خیلی دوست دارم جمعه ها آمیزه ای ازروئیا وانتظارند جمعه ها همه جا تعطیل است مدرسه ها ومغازه ها بسته اند امّا چشمها بازودل ها درانتظاردلدارند.
انتظار…انتظار…چه کلمۀ آشنای که موئنس لحظه ها ودقیقه های من شده است من هرجمعه با نگاهی چشم براه به دنبال توهستم امّا چه جادۀ بی پایانی است که مسافرش این همه عاشق را به انتظارگذاشته است.
امّا وقتی که توبیائی آیا چشمانم یاری تماشایت را خواهد داشت ای کاش وقتی بیائی که بانگاهی عاشق وبا دل پراز امید وتنی سرشار ازعشق به پایت بیفتم وبه پاکی زیرپایت بوسه زنم .
ای چراغ اندیشه ها وای فروغ دیده ها وای خورشید عشق وهدایت ومحبت. پائیزغم وزمستان درد و رنج ومشقت باطلوع تو ازعرصۀ هستی محومی شوند.ای خورشید دلهای عاشق ازمشرق عشق طلوع کن تا در قدوم مبارک و بهاری توشکوفه های خوشبختی وعدالت وانصاف ورحمت بشکفند وبوستان جهان را ازعطر خدائی تو معطرکنند.
بیا بیا تا دنیا ازاشک ستمدیدگان تهی گردد. بیا تا ندای وحدانیت اززبان آدمیان جاری شود وآسمان تیرۀ دنیا با نورعدالت روشن شود ونوربه دیدگان مان باز گردد .
مهدی جان بیا بیا ومارا چشم انتظار مگذار بیا وما را در انتظار تنها مگذار.
بیا بیا…
آقا جان بیا دیگر بس است دوری و غریبی ٬ دلم خیلی برایت تنگ شده است.
آقــا بــیا بـخــاطـر باران ظـــهـور کـن مــا را ازایـن هوای سراسیمه دور کن
وقتـی بـرای بــدرقه عـــشق مـی روی ازکــوچه هـای خـسته ما هم عبور کن
افســــرده از هجــوم هوس های عالمیم آقـــا دل شــکــسته مــا را صـبور کن
آقــا بــیا به حـــرمت مــفهوم انـــــتظار اشـــعارســاده دل مـن را مـــرور کن
کی می رسد شبی که توازراه می رسی این باغ های شب زده را غرق نور کن
یاصاحب الزمان قدمت خیر٫ العجل
یعنی که ای تمام عدالت ظــهور کن

نمـی دانــم کـه مــهـــدی در کـجا هست
ولـی هــرجـا کـه باشــد یــار مــا هست
خـــــــــداونـدا! مـــــرا اشـــک روان ده
بـه مـــن هــم روی مـهــدی را نشان ده